نوشته های آنالین
بخششى در كار نيست!!!
کارها رو بستم و کناری گذاشتم... تنها یه کار که هنوز بهم آرامش میده! دنبال هیچ راه حلی نمی گردم برای آرامش ُ جناب کلاغ قارو قار می فرمایند!!!! فکر میکنم که میخواد از این افکار به سمت دیگه ای پرتم کنه!(شاید) دیگه به دنبال درمونی نیستم. حتی ناامید هم نیستم... قلم روون به چه دردی میخوره وقتی که نتونی حرفات رو همون طور که میخوای بنویسی!؟ آنا نوشت: این روزا تلخم ُ آنا ی مهربونی نیستم! ای غم بگو از دست تو ُ آخر کجا باید شدن؟ در گوشه ی میخانه هم ُ ما را تو پیدا می کنی!!! آنا:... شعر از شهریار
برچسبها: زمان, time
به امید آنکه کلامی ،جا افتاده ، بیابم،
به امید آنکه اسم اعظمی باشد ، برای
گشایش راز سکوتت!
به امید آنکه ،روزی از نو، لمس دستانت را
،
داشته باشم!
به امید آنکه روزی ،صبحی باحضور تو،
تلخی خاطره را از یاد برم!
به امید انکه حتی،با بلندی،صدایم کنی و
من،اخم دلبرانه ای از برایت داشته باشم!
به آن امید،این روزها ،زنده ام!
(آنا)
پ.ن: فراموشی ..............................
پ.ن: دوباره !
برچسبها: آنالین, خاطره آنالین
نه این که از وبلاگ فاصله بگیرم که از آدما دور بشم،
نه اینکه بخوام کسی رو فراموش کنم،
فقط این روزا حرفی واسه گفتن ندارم...
آنا نوشت: رو براه نیست ،هیچی!
یه افسانه ست و خیال ولی،
اگه کتابی داشتین که صفحات خالی داشت و شما فرصت داشتین واسه یه روز توش در مورده روزای زندگیتون
بنویسید و مطمئن میبودید که هر چیزی توش بنویسید درست تو همون روز اتفاق میفته چی توش مینوشتید؟؟؟
آنا نوشت: خیالتون راحت باشه مثل یه امانت نوشته هاتون نگهداری میشه...
من مینوشتم:
صفحه اول:از روزی که از کودکیم یادم میاد شروع میکنم،دیگه از آمپول نمیترسیدم و با بغض پیش دکتر نمیرفتم.
:)
-هر چند که باید بالای همین مطلب مینوشتم ولی یادت گرامی فروغ!
دیشب مستندی می دیدم که در مورده زندگی و شعر و ... فروغ بود.تا دیشب نمیدونستم آدمی که فروغ بی تاب
وصالش بود، ابراهیم گلستان بوده!
یکی از بستگان فروغ میگفت: آدما عشق فروغ و گناه آلود میدونستن!اشتباه میکنن چون فروغ یه عشق پاک داشت.
آنا نوشت: درست و غلط ش رو نمیدونم ولی می دونم توی دوران 30 ساله ی زندگیه فروغ، اونقدر بهش توهین
شد وتهمت زدن بهش که دیگه حتی خودش هم باور کرده بود که عشقش مترادف گناه شده!
این حرف من رو میتونین تو بیشتر شعراش به خودتون اثبات کنید .
مثل این بیت:
میبندم این دو چشم پر آتش را تا بگذرم ز وادی رسوایی
یا:
برسبزه زار شب زده چشمی کاو را به خوابگاه گنه خواند
یا:
ای قلب فتنه جوی گنه کرده شاید دمی ز فتنه بیارامی
ویا:
از پیش من برد که دل آزارم ناپایدار و سست و گنه کارم
پی نوشت:البته خوشحالم که فروغ در مقابل این شماتت ها کم نیاور و ادامه داد، تا آخرین نفس!!!
برچسبها: فراق فروغ





